تبليغاتX
.............. من و تنهایی
                                               

غدیر است و علی تنهاست

بشر از غیرت و مردانگی منهاست

منم تنهای تنهایم

غدیرم عید بی فرداست

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1388/09/16 و ساعت 12:21 |
منزل همسر ناصر عبداللهی
شراب تلخ می​خواهم که مردافکن بود زورشسماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایشبیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمنکمند صید بهرامی بیفکن جام جم برداربیا تا در می صافیت راز دهر بنمایمنظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیستکمان ابروی جانان نمی​پیچد سر از حافظ که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورشمذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورشبه لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورشکه من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورشبه شرط آن که ننمایی به کج طبعان دل کورشسلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورشولیکن خنده می​آید بدین بازوی بی زورش

دوباره روزهای پایانی آذزماه از راه رسید روزهای دلهره و رنج در کنار بیمارستان هاشمی نژاد که سخت و طولانی بود کاش پایانش .............

حال به یاد روزهای کنسرت او و صدای آسمانی اش دلتنگ دلتنگم

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1388/09/09 و ساعت 13:55 |
چگونه مرگ تو را باور کنم

تازه احساس می کنم که چشام بارونیه ...

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
اما این آسیاب گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ آدمیت بر نگشت
من که از پژمردن یک شاخه گل
از فغان یک قناری در قفس
از صدای کودک بیمار در نیمه شب
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
زهر نه، زهرمارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1388/09/02 و ساعت 17:57 |
این عکس سنجاب باهوش و بانمک من سانیه

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1388/04/25 و ساعت 19:2 |
><