تبليغاتX
.............. من و تنهایی

من عاشق ستاره ام
شبهايي كه صداي باران در ذهن كوچه هاي تنهايي
قدم مي زند و ستارگان دستهاي نقره اي خود را به سياهي آسمان شب مي كشند
.
اي رنگين ترين بهانه زندگيم
!
و اي درخشانترين ستاره آسمان خيالم
!
من آنجا زير بي كسي نقره اي رنگ ستاره ها

من آنجا كنار لالايي آرام مهتاب
و آنجا كه دلم به عشقت مي تپد
درخشانترين ستاره آسمان خيالم را با پرمعناترين لبخند لبهايم به تو مي بخشم
روزها به يادت آسمان آبي را نوازش مي كنم و شبها برايت از اسمان خاطره ام ستاره مي چينم
ستاره هايم را در باغچه مي كارم و هر روز آنرا با دانه دانه اشكم آبياري مي كنم
و زير نهال نقره اي رنگ ستاره هايم به انتظارت مي نشينم
كسي چه ميداند كه من هنوز
عاشق ستاره ام

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1385/05/31 و ساعت 23:45 |

هيچ کسي ارزش اشک هاي ما را ندارد

و کسي که اين ارزش را دارد اشک ما را در نمي آورد

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست. .

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1385/05/31 و ساعت 23:40 |

يه شب خدا خواب نداشت
دلش تو سينه تاب نداشت
يه شب واسه يه لحظه اون
سوالی کرد جواب نداشت
اون شب فرشته ها همه
رفته بودن به مهمونی
خدای خالق همه
تنها شدس به آسونی
دلش گرفته بود خدا
تنهايی سخته به خدا
اون که هميشه خنده داشت
گريه ميکردش بی صدا


پيش خودش فکر کرد که من

برم ميون بنده هام
روی زمين يه جايی هست
پيدا بشن اون خنده هام
شال و کلاه کردو يواش
ازون بالا اومد پايين
تو کوچه هم قدم ميزد
اينوره زمين،اونور زمين
هرکی رو ديد يه کاری داشت
يه کسب و کارو باری داشت
هرکی رو ديد تو دست خود
يه دست دلگساری داشت
هيچکس به اون نگاه نکرد
کسی اونو صدا نکرد
خدای آسمون و عرش
تنهاييشو دوا نکرد
خسته ونااميد و گيج
تو ميدونا قدم ميزد
خط و نشونی ميکشيد
عذاب و درد رقم ميزد
رفت و رسيد به کوچه ای
سردو سياه و بسته بن
پنجره ی تکخونه ای
پل زده بود به آسمون


پاهاش ديگه رمق نداشت

نشست کنار پنجره
تنهاييشو بغل گرفت
تو بغض خيس پنجره
سکوت محض کوچه رو
صدای گريه ای شکست


جلوتر از خدای ما

کسی بنای اشک و بست
مردک صاحبخونه بود
اون که زغم داد ميکشيد
اون که تو بهت نيمه شب
خدا رو فرياد ميکشيد
می گفت خدای مهربون
ببين منو يادت مياد؟
بنده ی غمگين توام
ببين که خاطرت مياد
من همونم که ياد دادی
عاشقی رو خودت به من
گفتی که دل بسته بشو
تا آخرش باهات منم
من همونم که خيره شد
چشم و دلش به آسمون
ستاره ای دلش رو برد
تو عمق قلب کهکشون
گفتم خدا اين عشق پاک
حاصل درس ومشق توست
حالا منو به پاش بريز
که زندگيم به عشق اوست
گفتی عزيز ساده دل
اين درس عشق آخره
بدون که عشق پاک تو
به منزلش نمی رسه
اگر که ليلی پا بده
مجنون ديگه غم نداره
تو زندگيش خدارو هم
حتی ديگه کم نداره
واسه همينه که همش
عشقها غم آلوده ميشن
ميان تو دلهای شما
حسابی آلوده ميشن
چطور دلت اومد خدا
منو به دام عشق اون
اونو ولی از من جدا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 1385/05/22 و ساعت 8:17 |

 زندگي را با تو ميخواهم خنده هاي بي ريا را با لبان گرم تو من دوست ميدارم زندگي را با تو ميخواهم جز تو هرگز با کسي  از عشق? از اميد? از فردا? نخواهم گفت زندگي را با تو ميخواهم با تو آري? زندگي بي تو سراسر درد و اندوه است زندگي را با تو ميخواهم با تو ميخندم با تو ميگريم آه.....آري بي تو ميميرم

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1385/05/19 و ساعت 2:46 |
><