تبليغاتX
.............. من و تنهایی
این شعر را به تمامی عزیزانی که در سال ۸۵ و ۸۶ پرواز کردند و ما را با غم رفتنشان بر جا گذاشتند تقدیم میکنم

تقدیم به روح بلند ناصریا که تمام کلمات شعر سهراب در مورد او صدق میکند

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و باتمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید...

صداش به شكل حزن پریشان واقعیت بود
و پلك هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما كوچاند...

به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر كرد ...

و او به شیوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
میان عافیت نور منتشر می شد

همیشه كودكی باد را صدا می كرد...
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد...

برای ما یك شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشیدیم
و مثل یك لهجه یك سطل آب تازه شدیم ...

و بارها دیدیم
كه با چه قدر سبد
برای چیدن یك خوشه بشارت رفت...

ولی نشد
كه روبروی وضوح كبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز كشید
و هیچ فكر نكرد
كه ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یك سیب
چه قدر تنها ماندیم...

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1386/01/27 و ساعت 1:40 |

 روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک                      لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست

خیلی دلم میخواست امسال بهار بندرعباس باشم ولی نشد و حالا که خانواده ام آنجا بودند و برایم عکسهایی از تربت پاک ناصریا را آوردند فهمیدم که برایم خیلی سخت بود اگر آنجا بودم دیدن عکس سنگ تربتش برایم دردآور بود و ....... 

 حال به او می گویم ناصریا من هنوز رفتنت را باور ندارم

این هم عکسی که برایم آوردند و با دیدنشان بغض پنهانم ترکید و زمزمه کردم ناصریا بمان چون ما دوستت داریم  

 

 

 ناصریا عشق تو حقن و همه دینا پر ناحقن  

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه 1386/01/25 و ساعت 9:46 |

 

ناصر عزیزم اگر تو رفتی یادت و صدایت جاودانه میماند

 

 

این شفق است یا فلق مغرب و مشرقم بگو

من به کجا رسیده ام جان دقایقم بگو

آینه در جواب من باز سکوت میکند

باز مرا چه میشود ای تو حقایقم بگو

جان همه شوق گشته ام طعنه ناشنیده را

در همه حال خوب من با تو موافقم بگو

پاک کن از حافظه ات شور غزلهای مرا

شاعر مرده ام بخوان گور علایقم بگو

با من کور و کر ولی واژه به تصویر مکش

منظره های ابر را با من سابقم بگو

من که هرآنچه داشتم اول ره گذاشتم

حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو

یا به زوال میروم یا به کمال می رسم

یکسره کن کار مرا بگو که عاشقم بگو

من به کجا رسیده ام جان دقایقم بگو

امشب ساعت ۴۵/۹ شبکه تهران در برنامه شب شیشه ای ترانه طعنه ناشنیده ناصریا را پخش کرد که بعد از چند ماه دوباره داغ دلم را تازه کرد که یک هنرمند خوب و مهربان که عاشق وطنش بود باید به دست فراموشی سپره بشه فقط میتونم بگم ناصریا بدان که با تمام این بی مهری ها تو همچنان در قلب همه زنده هستی و برای تنهایی ما صدایی هستی که با تو دیگه تنها نیستیم تو و صدایت جاودانه هستین  به امید اینکه هرچه زودتر نوید مهربانت بتواند راه تو را در این هنرها یعنی صدا و مهربانی ادامه دهد ناصریا روحت شاد و راهت جاودانه باشه

با تشکر از آقای محمد قنبری و آقای رضا رشید پور که با این ترانه بیاد ناصریا بودند روزهای موفق و شاد برایشان آرزو میکنم

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 1386/01/22 و ساعت 23:43 |

در نیست ، راه نیست

شب نیست ، ماه نیست

نه روز  و 

نه آفتاب

ما بیرون زمان ایستاده ایم

با دشنه تلخی در گرده هامان

هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید

که خاموشی به هزار زبان در سخن است

در مردگان خویش نظر می کنیم

با طرح خنده ای !!

و نوبت خویش را انتظار می کشیم

بی هیچ خنده ای

احمد شاملو

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1386/01/20 و ساعت 0:45 |

 غمی جانفرساست غم رفتن عزیزی که با او خاطره داری رفتن ناصر مهربان غمی بسیار سنگین بود که باور نمیکردم و حالا دومین غم نه سومین غم که دیگر کاسه صبرم را لبریز کرد دوست ندارم در آغاز سال این چنین بنویسم ولی نمیدونم چرا دستام جز همین کلمات رو نمیتونه تایپ کنه وقتی میخوام بنویسم اختیار دستام از عقلم خارج میشه و به قلبم سپرده میشه که کاملا تاریکه متاسفم و غمگین همین و بس ..............

این هم یک کلیپ دیگر از ناصر عزیزم که حتی لحظه ای از یادم نمیرود

http://www.soroushpress.com/Clip/palestin.htm

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1386/01/16 و ساعت 11:19 |
><