تبليغاتX
.............. من و تنهایی
                                         

دير گاهيست كه تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

بازهم قسمت غم ها شده ام

دگر آيينه ز من بي خبر است

كه اسير شب يلدا شده ام

من كه بي تاب شقايق بودم

همدم سردي يخ ها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كنيد

تا نبينم كه چه تنها شده ام....

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1386/02/25 و ساعت 0:54 |

این هم عکس عموی عزیزم که زود رفت و چه عاشقانه رفت

                                  

به سراغ من اگر می آئید          نرم و آهسته بیایید

 مبادا که ترک بردارد                چینی نازک تنهایی من

مرگ پایان همه چیز نیست میدانم ولی باورش سخت است  روزها گذشتند و همجنان می گذرند زندگی جریان دارد ولی آنها که رفتند و جایشان در قلب و روح ما خالی است غمی سنگین بر دلمان نشاندند و غباری بر چشمانمان پراکندند  با رفتنشان تنها شدیم و در این تنها یی به یقینی رسیدیم که با یادشان سر کنیم تا دیدن دوباره آن عزیزان

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه 1386/02/08 و ساعت 2:1 |

                                                        

وقتی فکر میکنم مرگ پایان همه جیزه دلم میگیره سنگی سیاه و خاطره ای همین کافیه ولی نه روحی که بیرون از اون محیط در پروازه تکلیفش چی میشه اون که همه بی مهری ها رو می بینه و اشک تو چشماش حلقه میزنه چطور میتونیم اینقدر بیرحم باشیم که یک آدم رو با تمام مهر و عشق فراموش کنیم اینو به همه اونایی که هفته یا ماههای اول رفتن ناصریا از اون یاد میکردند و حالا حتی خطی درباره او نمی نویسند او که تنها بود و تنها رفت و تنها ماند میدونم که ممکنه وصله مرده پرستی و ..... به من بزنند ولی وقتی فکر میکنم این سرنوشت همه َآدمای مهربون و عاشقه دلم میشکنه دلم میخواد به ناصریا بگم که میدونم ما دوباره همدیگرو می بینیم و اونجاست که شاید دوباره با اون قلب ساده و صمیمی و اون نگاه مهربون ما رو ببینه و با لبخندی دلمون رو شاد کنه الان می شنوم << بهت نگفتم تا حالا که چقدر دوستت دارم  اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم   بهت نگفتم تا حالا بدجوری عاشقتم   بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت میگم >> اون که وقتی بود همه اینارو با ترانه هاش با نگاهش با مهرش به ما میگفت و بیشتر ما نشنیدیم و حالا هم ............. وای که چقدر غمگینم غمی که روز به روز سنگین تر میشه  

 

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه 1386/02/01 و ساعت 12:47 |
><