تبليغاتX
.............. من و تنهایی
                         ناصرعبداللهی
آنچه زر میشود از پرتو آن قلب سیاه     کیمیایی است که در صحبت درویشان است
امشب دوباره در وبلاگها می چرخیدم و دنبال رد پای ناصر بودم به این مطلب در وبلاگ سیاورشن برخوردم که دوباره مرا به شبهایی که او در بیمارستان بود و ما منتظر معجزه !  معجزه ای که اتفاق نبافتاد و این خواست خدا بود یا کوتاهی مسئولان نمیدانم فقط میدانم که او دیگر نیست و هر روز که از رادیو جوان صدایش را می شنوم نیودنش را بیشتر احساس میکنم . در همین جا از بچه های رادیو جوان که بسیار یه یاد او هستند تشکر میکنم .

ناصر خوب می داند زمستان هرمزگان دیدن دارد .       

  دوستی به زیبایی نوشته بود :

 " ... من یقین دارم که ناصر خوب می داند زمستان هرمزگان دیدن دارد ... گاهی چیدن چند دانه غزل کمی خلوت می خواهد ... من یقین دارم خلوت ناصریا به طول نخواهد کشید ... هرچند که ما چقدر برای خوردن یک سیب تنها مانده ایم ... "

 ساعت نزدیک دوازده شب است ، تازه از بیمارستان آمده ام . ناصر عبداللهی همچنان در کماست . پزشک معالج ناصرعبداللهی می گوید :" او باید فردا دیالیز شود . کلیه ها هنوز کارایی لازم را ندارند . ما باید سمومی که در بدن تولید می شوند را دفع کنیم ."

 ضریب هوشی ناصر امروز بر روی شش بود . او با شندین صدای خودش پلک هایش را باز و بسته می کند . یکی از پرستاران می گوید" گاهی با شنیدن ترانه هایش اشک از چشمانش جاری می شود ." 

 برای ناصر سوپ و آب میوه تجویز شده بود که ظاهرا بدنش پذیرفته است .

 بخواهیم تا باشد !

خواستیم و شد او ماندگار است و همیشه در یاد دوستدارانش می ماند!

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1386/03/28 و ساعت 23:55 |
                                                                         

دلم گرفته
 دلم عجیب گرفته است
 تمام راه به یک چیز فکر می کردم
 و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد
 خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود
چه دره های عجیبی
 و اسب ‚ یادت هست
سپید بود
 و مثل واژه پکی ‚ سکوت سبز چمنزار را چرا می کرد
 و بعد غربت رنگین قریه های سر راه
و بعد تونل ها
 دلم گرفته
 دلم عجیب گرفته است
 و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
 نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند
 و فکر میکنم
 که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد

ناصریا دلم گرفته ای دوست    هوای گریه با من

این هم کلیپ آقای همایون شجریان که به اندازه این نغمه دلم گرفته

http://www.iranclip.com/player/687

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 1386/03/13 و ساعت 20:25 |

مجالی برای ماندن نیست.

وقت تنگ است .

دیر زمانیست که جاده مرا می خواند.

تردید داشتم ، شايد از پيچ جاده گذري .

دريغ ..........

كاسه آب را با تن خشك جاده اشنا نكن

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 1386/03/06 و ساعت 2:50 |

  «همبستگی» اثری منتشرنشده از ناصر عبداللهی

این اثر در مرحله‌ی میکس و مونتاژ است و به زودی به بازار موسیقی عرضه خواهد شد. مرحوم عبداللهی آن را در ماه‌های آخرزندگی خود که در بندرعباس به سر می‌برده، در استودیوی موسیقی شبکه‌ی استانی خلیج فارس اجرا کرده است
نمیدانم چرا با واژه مرحوم عبداللهی مانوس نیستم چون همیشه احساس میکنم او هست و در بین ما زندگی میکنه برای همین فقط میتونم بگم ناصریا وقتی که آلبوم جدیدت که از جایی که همیشه با عشق از اون حرف میزدی دوباره بیاد دلگرمم میکنه که هستی و میمانی چقدر دلم هوای صدات و اون لبخند شیرینت رو کرده کاش بودی و دوباره تو کنسرت می دیدمت با همون لهجه شیرین بندری برامون میگفتی و با اون لبخند مهربون و چشمای نافذت دوباره شادی رو برامون به ارمغان می اوردی
ناصریا همیشه بمان چون دوستت داریم
                                
 
قدرمجموعه گل مرغ سحر داند و بس         که نه هرکو ورقی خواند معانی دانست               
 
+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1386/03/03 و ساعت 0:18 |
><