![]() |
موج نوازشی ای گردابکوهساران مرا پر کن ای طنین فراموشی |
![]() |
موج نوازشی ای گردابکوهساران مرا پر کن ای طنین فراموشی |
![]()

![]()
![]()
اما اگر از ترس بلا و آزمون' تنها طالب آرامش و لذتهای عشق باشید '
خوشتر آنکه عریانی خود بپوشانید.
و از دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید.
به دنیایی که از گردش فصلها در آن نشانی نیست'
جایی که شما می خندید اما تمامی خنده ی خود را بر لب نمی آورید.
و می گر یید اما تمامی اشکهای خود را فرو نمی ریزید.

عشق بی نقاب، ممنوع! واژه های ناب ممنوع!
عطر گل برگ گل سرخ، لای هر کتاب ممنوع!
طپش گلوله، آزاد! شعر نا نوشته ، ممنوع!
توی وهمو خوابو رویا ، لمس یک فرشته ممنوع!
فصل ممنوعیت گل،فصل ممنوعیت ساز!
تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم
با خزانت نیز، خواهم ساخت، خاک بی خزانت . . .
گرچه خشتی از تو را حتی به رؤیا هم ندارم
زیر سقف آشنائی هات، می خواهم بمانم . . .
بهار بهار صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار چه اسم آشنایی صدات می یاد اما خودت کجایی
وا بکنیم پنجرهاه رو یا نه تازه کنیم خاطره ها رو یا نه
بهار اومد با یه بغل جونه عید آورد از تو کوچه تو خونه
بهار بهار یه مهمون قدیمی یه آشنای ساده و قدیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود خواب و خیال همه بچه ها بود
یادش بخیر بچگی ها چه خوب بود حیف که هنوز صبح نشده غروب بود
آخ که چه زود وقتی قلک عیدهامون وقتی شکست باهاش شکست دلامون
چقدر دلم فصل بهار رو دوست داشت وا شدن پنجره ها دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد خنده به دل مردگی زمین کرد